جومونگ همه قسمت ها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 17 دی ماه سال 1387
حسش... نیست

هی به من میگه درس بخون 

بابا جاااااااااااااان 

زمستونو گذاشتن واسه اینکه بخزی تو رخت خوابت خوابهای قشنگ قشنگ ببینی!

شنبه 14 دی ماه سال 1387
این حال من بی توست...

وقتی دل آدم بچه می‏شود همه عصرها عصر جمعه می‏شود.

وقتی همه عصرها دلگیر شود دیگر دعا نمیکنی که این جمعه بیاید.


پ.ن: وقتی تو نیستی دیگر چه فایده دارد که او بیاید یا نیاید...

جمعه 13 دی ماه سال 1387

باز کن از سر گیسویم بند

پند بس کن که نمی‏گیرم پند

از تنم جامه برآر و بنوش

زنی امشب ز تو می‏جوید کام

در تمنای تن و آغوش است

تا نهد پای هوس بر سر نام

"فروغ فرخزاد"

پنجشنبه 12 دی ماه سال 1387
;)

پنجره ای که رو به پنجره ی همسایه روبرویی باز بشه چه فایده ای داره؟

وقتی همسایه پسری نداره؟!

چهارشنبه 11 دی ماه سال 1387
Moi Lolita

Moi je m'appelle Lolita

Lo ou bien Lola
Du pareil au même
Moi je m'appelle Lolita
Quand je rêve aux loups
C'est Lola qui saigne
Quand fourche ma langue
J'ai là un fou rire
Aussi fou qu'un phénomène
Je m'appelle Lolita
Lo de vie, lo aux amours diluviennes


C'est pas ma faute
Et quand je donne ma langue au chat
Je vois les autres
Tout prêts à se jeter sur moi
C'est pas ma faute à moi
Si j'entends tout autour de moi
Hello, helli, t'es A (L.O.L.I.T.A.)

Moi Lolita


Moi je m'appelle Lolita
Collégienne aux bas
Bleus de méthylène
Moi je m'appelle Lolita
Coléreuse et pas
Mi-coton, mi-laine
Motus et bouche qui n'dit pas
A maman que je
Suis un phénomène
Je m'appelle Lolita
Lo de vie, lo aux amours diluviennes


Download Song

دوشنبه 9 دی ماه سال 1387

جدیدا داداش بیچاره م جای همه ی دوست پسرهای نداشته م رو گرفته!

اصلا من چه میدونم دختر پسرها این موقع ها چی بهم میگن

مهم اینه نصفه شب که داری می ترکی از غصه

یکی باشه واسش sms بزنی: دلم گرفته.. حرف بزنیم؟!


پ.ن: هرچقدر اون تو بچگی آروم و دوست داشتنی و ترگل ورگل بود

من شلخته و داغون و شرور و مایه ی آبروریزی خانواده بودم. از قیافه هامون پیداست!

وجه اشتراکمون این بود که جفتمون دوس داشتیم خلبان شیم..

من مهندس کشاورزی شدم اون مترجم زبان

شنبه 7 دی ماه سال 1387
دختر شایسته..!

  

زنان و دختران شایسته ی ایرانی، زنان و دخترانی هستند که از ده قدمی بوی میگو می دهند 

و نزدیکشان که بشوی التماست میکنند برای پاک کردن میگو 

و آنقدر به تو و خودشان می پیچند که مجبور می شوی دو کیلو اضافه بخری 

برای اینکه دلشان را نشکنی... 

و دستهایشان که معجزه میکند 

سرانگشتان قرمزی که معلوم نیست هنیر است یا...؟ 

و لهجه ی شیرینی که چون لباس رسمی پوشیده ای 

از همان اول شروع میکنند به مسخره کردنت! 

و چون فقط می خندی فکر میکنند دیوانه ای!

شنبه 7 دی ماه سال 1387

درگیر می شوم
درگیر تارهای موی بهم ریخته ی روی صورتم
کاش میشد
خدا کمی پایین می آمد... 

الهه ی نامقدس

شنبه 7 دی ماه سال 1387

بیدارم
سرم خلوته
تو فرجه هام
اینترنت دارم
.
.
.
کیفم کوک نیست...

شنبه 30 آذر ماه سال 1387
گفتن بیا بازی.. یلدا بازی!

  

بچه بودم 

اسکل بودم 

دلم میخواست خلبان شم!

(گفتن عکس بچگیاتونو بذارین. ما هم گذاشتیم!)



پ.ن: عکس مربوط به بهار ۶۸


تعداد بازدیدکنندگان : 125625

آرشیو