X
تبلیغات
رایتل
1388/09/30

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 20:29

شب یلداست و من مثل یک خرس قطبی در آستانه ی فصلی سرد خوابم میاد.

1388/09/30

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 14:15

نمیدونی چه خوشمزه ست پر کردن فرم ادعانامه ی فارغ التحصیلی

یعنی رفیق منم بالاخره دارم لیسانسه میشم

1388/09/28

16 آذر من میان ترم مهمترین درسم را پیچاندم.

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 19:15

16 آذر 1388- پل هوایی اتکا

توضیح و شرح و قصه ندارد. 16 آذر 88 مهمترین میان ترمم را پیچاندم تا از هوای بارانی پل هوایی اتکا لذت ببرم. کمی زندگی کنم.


خانه ی شهریاران جوان، بهروز من بود

دانشگاه هرمزگان، عباس من بود

دانشگاه آزاد، ساناز من بود

پارک صفا، سهیلای من بود

جزیره ی هرمز، محمدرضای من بود

خیابان طلوع 15، پریسای من بود

ساحل سورو، سجاد من بود

پارک آزادگان، سارای من بود

بود


1388/09/26

waiting girl

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 00:30

من آدم wating ام

آدم wait شدن لحظه های نابی که خیلی وقتا اصن نمیان

ولی خوش میگذره هی به خودت میگی الان همه چی درست میشه

حالا الان هم نه

یه وقتی

یه روزی

یه جایی

یه کسی...

1388/09/24

Why William? sweet me

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 18:40

آقا بی تفاوته داشت سیاوش قمیشی گوش میداد. یک جوری که دنیا رو آب می بُرد، این آقا رو رؤیا می بُرد.

بچه وبلاگ آدم که دفتر خاطراتش نیست. به کسی چه تو روزِتو چه جوری میگذرونی

اهه


یه جعبه قرنفُل خریدم. آقاهه گفت ده روز دیگه گل میده. دارم تمرین باغبونی میکنم دو روز دیگه فارغ التحصیل شدم فرق بین قرنفُل و لوله بخاری رو بدونم.

ادامه مطلب ...
1388/09/22

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت، هیچیم آرزوم نیس

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 20:59

یه استادی داریم، دکتر صاد. دلش رو خون کردم این چند سال. حق داره

امروز میگفت تو پریشونی. عصبی ای. گیجی همیشه. تنبلی. عاشقی؟!

گفتم اینا نشونه ی عاشقاس؟

گفت حساسی خیلی. همه چیو تو خودت میریزی. وقتی هم بروز میدی، پدر آدمو درمیاری از عذاب وجدان. من تا حالا تو عمرم واسه یه دانشجو اینقد حرص نخوردم که واسه تو... پیر کردی منو تو

گفتم ببخشید. دختر خوبی میشم دیگه. ترم آخرمه ترم دیگه. راحت میشین از دستم

گفت غر نزن. من که استادتم اینجوری سرم آوردی. هی با خودم میگم این دختره چه جوری میخواد شوهر کنه با این وضعیتش یه عمر زندگی کنه بی دردسر؟!

بعدشم زیر نامه مو امضا کرد یه نگاهی کرد تو مایه های نگاه یه آدم مودار به یه کچل


یعنی واقعا من اینقد حساس و غیرقابل تحملم؟

به هرکی گفتم میگه بگرد اون سوراخه رو که از توش سوز میاد پیدا کن، ببندش.. اون وقت ببین باز همه ازت فرار میکنن؟

الان همه دارن میگن اون سوراخه چیه، خودم نمیخوام قبول کنم.

اینکه بهم میگن حساس، یه جور فحشه برام. هر بلایی دلشون بخواد سر آدم میارن. به هیچیشونم نیس. دهنتو که وا میکنی بگی چرا؟ سرت خراب میشن که اهه تو چه حساسی!

رسما حالت تهوع گرفتم. یه مشت ... دورم ریخته. بلا نسبت و دور از جونم نداریم.

این سوراخه هم اون سوراخه نیس. بگردین یه خوبترشو پیدا کنین من گردن میگیرم

پیر شدیم رفت...

1388/09/20

پایکوبی با اجنه، زیر ستاره های دره ی ستاره ها

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 14:02

دره ی ستاره ها مثل اسمش عجیب بود.

یک فرآیند ساده ی زمین شناسی که قوه ی تخیل اهالی بومی جزیره ی قشم و روستای خلف، یه چیز دیگه ازش ساخته بود.

و اصلا کیف داره مثلا تو سوراخ سنبه های دره هه دنبال بچه جن بگردی!

مثل اعتقاد عجیب مردم جزیره ی هرمز به مُمِ دیریا و بپ دیریا.. و اینکه با وجود اجنه ی هرمز، هیچ سگی نمیتونه دووم بیاره اونجا و اصلا هرمز سگ نداره.

پیرزن هرمزیه که داشت با ذوق اینا رو برام تعریف میکرد، براش نگفتم که شرایط آب و هوایی جزیره، برای سگ کشنده ست. این رطوبت بالای هواست که سگ رو اذیت میکنه نه اجنه و ارواح خبیث!

مث دیروز که آقاهه با هیجان از اجنه ی دره ی ستاره ها میگفت که بعد از غروب صداشون کل روستا رو برمیداره... با یه نگاه ساده به دره و سوراخ سنبه هاش میشد فهمید این صدای باده که توی این دالان هزارتو میپیچه و به شکل مهیبی به گوش می رسه نه اجنه!

دید منطقیش میشه این

دید سینماییش میشه لوکیشن قشنگ ترین سکانس های فیلم زادبوم

دید هنری فلسفیش میشه یه شاهکار طبیعی به تمام معنا، بدون دخالت دست انسان. خیلی خوشحال از تپه میری بالا و تازه میفهمی درحقیقت اینجا سطح واقعی زمینه، و تمام مدت تو پایین بودی، این کوهها بالا نبودن.

بعد افسردگی میگیردت که تمام این مدت داشتی تو یه چاله زندگی میکردی.

کی با کتونیای من مشکل داره؟!


دره ی ستاره ها رو دوست داشتم. به شدت دنبال یه موقعیت مناسب میگردم که شب اونجا باشم.  میگن شبا ستاره ها به عمق دره نزدیکترند. نمیدونی چه صفایی داره بعد از غروب پایکوبی با اجنه زیر ستاره ها!


یک ماه پیش، همچین روزی 23 سالم که شد جشن گرفتیم. نمیدونم 32 سالم هم که بشه همینقد خوشحالی داره؟!


یه آدم خوشحال بی خبر از دنیا که داره ترتیب آخرین تیکه های کیک 23 سالگیشو میده!

پ.ن: عکسای تولد، کار شیماست. کیک و شمعهای کج و کوله هم سلیقه ی پسرا.

23 سالگی مزه ی کیک زعفرونی میداد، با گردو و موز و ژله ی آلبالو..

فشفشه هم داشتیم درضمن!

ادامه مطلب ...
1388/09/17

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 23:11

عجب بارونیییییییییییییییییییییی

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

1388/09/16

بارون اومد خیس شدیـــــــــــــــــــــــــــــــم...

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 22:54

امتحان ندادم. جیم زدم. رفتیم لب دریا عکاسی. ساندویچ خوردیم. حال دااااااااااااااد.

بارون اومد خیس شدیم. برف نیومد هیچی نشدیم هیشکیم ما رو نخورد.

چه معنی داره روز دانشجو از آدم امتحان بگیرن؟

حالا استاده شعور نداره نمیفهمه. من که می فهمم نباید پا شم برم امتحان بدم که. اهه

امروز کمیک ترین و مزخرف ترین 16 آذر تمام زندگی من بود!

تمام سهم من از 16 آذر یک کارت دانشجوئیه که ته کیفم سنگینی می کرد، با یه دفترچه یادداشت مشکی که با کج سلیقگی روش نوشته: "دانشجو روزت مبارک"


آخر هفته دارم میرم مزرعه ی توت فرنگی. هرکی دست به سینه بشینه سر جاش شلوغ نکنه می برمش.

1388/09/16

الکی. محض خالی نبودن عریضه. جهت ثبت در تاریخ

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 02:17

_ دانش جوئیدن خوبه اما یه ترم، دو ترم، سه ترم.. دیگه نهایتش هشت ترم. نه 10 ترم!

بپا خیزین بابا برین تحصن (!) کنین. حقتونو خوردن، یه آبم روش. رایتونو پس بگیرین. روز دانشجوئه ناسلامتی. ترجیحا دانشگاه رو به آتیش بکشین میان ترم من لغو شه لطفا. خواهش میکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم.

_ یه سری اتفاقای بد هست که خوب واسه هرکسی میفته. حالا تمام اتفاقای بدی که تو یه سال واسه یکی میفته واسه من تو 25 روز افتاده. (خدا زده رو دور تند زندگی منو. یادشم رفته برش گردونه به حالت اول) اونقد اعصاب ندارم که دیگه یادم رفته تظاهر کنم به خوشحالی. محض اطلاع دوستان نازنینی که خودشونو جر میدادن به هر نحوی شده به جهانیان ثابت کنن من آدم غمگین و مزخرفیم، اعتراف میکنم که الان غمگینم. مزخرفشو نمیدونم.

_ دیشب یه اتفاق خوشایند واسم افتاد. که تنها موضوع خوشحال کننده ی این 25 روز اخیر بود. بابت این اتفاق خوشایند به شدت از ماه لی لی ممنونم.

_ فرش خاکی هم نرفتم. تو همین هفته باهم میریم. من و خودم

_ یکی با من بیاد بریم مسافرت. قول میدم دختر خوبی باشم. به خدا

_ امروز میان ترم دارم. مثل تمام اون 104 واحدی که تا الان پاس کردم، نه لای جزوه رو باز کردم هنوز نه قصد دارم ذهنمو درگیرش کنم. خدایا. دل بده به آرزوهای من یه امشبو. این دانشگاه ما رو بگو آتیش بزنن. روز دانشجوئه، حقشونو خوردن. جنبش سبز مدنی...

_ من میرم بخوابم. هرکی زودتر بیدار شد صبح منو بیدار کنه از خروس خون تا بوق سگ کلاس دارم.

(آی دلم تنگ شده بود واسه این الکی نوشت های شخصی جهت ثبت در تاریخ... اووووووووف!)

1388/09/15

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 01:35

خانومه گفت واترپروفه این خط چشا

. . .

پدرسگ :|

1388/09/14

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 02:33

یک وقتهای خیلی عاشقانه ای توی زندگانی هست که

اوممم

خوب فقط هست...

1388/09/13

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 18:49

انگار نه انگارمه

1388/09/12

استاد قرتی می خوایم می خوایم!

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 15:35

آقای گلکاری یک "چو کلک1" به تمام معناست.

وسط بازی وسطا نعره می زند مثل شیر. پایه می شود سرکنگی میریزد2 به خودش شاباش می دهد. از دوربین دیجیتال و این قرتی بازیها بدش می آید و به دوربین یاشیکایش عشق می ورزد.

توی دل کویر و دمای زیر صفر درجه با کت و کاپشن و پلیور و شال گردن و کلاه و دماغ قرمز یخ کرده، صندل تابستانی دوبنده می پوشد، توی رویت می ایستد با اعتماد به نفس زل می زند توی چشمهایت خیلی جدی می گوید: "به چیم داری میخندی؟!"

_ کلا هر آدمی باید توی زندگانی اش 4 واحد گلکاری پاس کند!


1: چوکلک در گویش بندری به پسر بازیگوش و پایه اطلاق می شود.

2: نوعی رقص بندری که با لرزاندن شانه همراه است.

1388/09/11

استاد اخمالو نمی خوااااام

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 12:05

آقای "اکولوژی" امروز بعد از گذشت 2 ماه و ده روز از ترم، برای اولین بار لبخند زد!

1388/09/08

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 04:08

به افتخار اولین بارون پاییزی امسال

همگی یه جیغ مهمون من

هورااااااااااااااااااااااااا

(فک کنم فقط من و "سین" صدای اولین قطره ی اولین بارون پاییز امسال رو شنیدیم. هیشکی اینقد اسگل نیس که تمام شب رو به انتظار یه بارون پاییزی دلچسب بیدار بمونه و انتظار بکشه!)

1388/09/08

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 03:00

هرچقدر تو آینه خیره میشم، نه شاخهام اونقد ترسناکه نه دمم اونقدر چندش آور

که اینقد ازم فرار میکنین

بابا منم مث همه ی شمام

با دو تا دست و پا، تو هر کدومش 5 تا انگشت

ببیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن