X
تبلیغات
رایتل

madhouse

میدونی من بکارت روحیمو کی از دست دادم؟  

یکی از آخرین روزهای اولین ماه بهار. 21 فروردین 87  

روی نیمکت روبه خیابون پارک صفا ساعت 22:30  

(که بعدها شاکی شدی این نیمکته قبلا صندلیاش بهم چسبیده بود چرا الان جدا شده...)

تاریخ ارسال: 1387/10/28 ساعت 02:02 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 10 نظر

همه چی ساده شروع شد.. تو مسیر یه خیابون

آخرشم همون دکتر پدرسوخته تو رو از من گرفت ..

همه چی ساده تموم شد. به سادگی شروع شدنش نه.. ولی تموم شد...

تاریخ ارسال: 1387/10/28 ساعت 02:01 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب

۱. مانند انحنای خیالت که از هر راه بیایی بهم میرسیم 

زمین بیهوده گرد نیست 

 

۲. دویدیم و دویدیم آخرش رسیدیم سر جای اولمون 

زمین بیهوده گرد نیست

تاریخ ارسال: 1387/10/25 ساعت 21:38 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 7 نظر

سلام خدا 

دستت درد نکنه امتحانمو لغو کردی 

ولی دلیل نمیشه شاخ شی دوباره  :| 

خیلی جدیم الان

تاریخ ارسال: 1387/10/22 ساعت 10:50 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب

لات بازیهای نصفه شب یک آدم به پیسی خورده

خدایا 

بکش بیرون از ما 

تو روح این زندگی با همه ی متعلقاتش 

واسه بقیه رحمان و رحیمی واسه ما جبار و قهار؟ 

اگه تلافی نکردم.. ببین کی گفتم حالا 

پ.ن: خدایا همش تقصیر خودته من نصف شبا بی تربیت میشم 

تو هم اگه جای من بودی فردا ۴۲۶ امتحان تخصصی ۳ واحدی داشتی که یه کلمه شو هم نمیفهمیدی شاکی مشیدی

تاریخ ارسال: 1387/10/21 ساعت 02:17 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 9 نظر

حسش... نیست

هی به من میگه درس بخون 

بابا جاااااااااااااان 

زمستونو گذاشتن واسه اینکه بخزی تو رخت خوابت خوابهای قشنگ قشنگ ببینی!

تاریخ ارسال: 1387/10/17 ساعت 10:49 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 7 نظر

این حال من بی توست...

وقتی دل آدم بچه می‏شود همه عصرها عصر جمعه می‏شود.

وقتی همه عصرها دلگیر شود دیگر دعا نمیکنی که این جمعه بیاید.


پ.ن: وقتی تو نیستی دیگر چه فایده دارد که او بیاید یا نیاید...

تاریخ ارسال: 1387/10/14 ساعت 00:28 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 7 نظر

باز کن از سر گیسویم بند

پند بس کن که نمی‏گیرم پند

از تنم جامه برآر و بنوش

زنی امشب ز تو می‏جوید کام

در تمنای تن و آغوش است

تا نهد پای هوس بر سر نام

"فروغ فرخزاد"

تاریخ ارسال: 1387/10/13 ساعت 11:20 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب

;)

پنجره ای که رو به پنجره ی همسایه روبرویی باز بشه چه فایده ای داره؟

وقتی همسایه پسری نداره؟!

تاریخ ارسال: 1387/10/12 ساعت 16:19 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب

Moi Lolita

Moi je m'appelle Lolita

Lo ou bien Lola
Du pareil au même
Moi je m'appelle Lolita
Quand je rêve aux loups
C'est Lola qui saigne
Quand fourche ma langue
J'ai là un fou rire
Aussi fou qu'un phénomène
Je m'appelle Lolita
Lo de vie, lo aux amours diluviennes


C'est pas ma faute
Et quand je donne ma langue au chat
Je vois les autres
Tout prêts à se jeter sur moi
C'est pas ma faute à moi
Si j'entends tout autour de moi
Hello, helli, t'es A (L.O.L.I.T.A.)

Moi Lolita


Moi je m'appelle Lolita
Collégienne aux bas
Bleus de méthylène
Moi je m'appelle Lolita
Coléreuse et pas
Mi-coton, mi-laine
Motus et bouche qui n'dit pas
A maman que je
Suis un phénomène
Je m'appelle Lolita
Lo de vie, lo aux amours diluviennes


Download Song

تاریخ ارسال: 1387/10/11 ساعت 12:43 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب

جدیدا داداش بیچاره م جای همه ی دوست پسرهای نداشته م رو گرفته!

اصلا من چه میدونم دختر پسرها این موقع ها چی بهم میگن

مهم اینه نصفه شب که داری می ترکی از غصه

یکی باشه واسش sms بزنی: دلم گرفته.. حرف بزنیم؟!


پ.ن: هرچقدر اون تو بچگی آروم و دوست داشتنی و ترگل ورگل بود

من شلخته و داغون و شرور و مایه ی آبروریزی خانواده بودم. از قیافه هامون پیداست!

وجه اشتراکمون این بود که جفتمون دوس داشتیم خلبان شیم..

من مهندس کشاورزی شدم اون مترجم زبان

تاریخ ارسال: 1387/10/09 ساعت 21:57 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 7 نظر

دختر شایسته..!

  

زنان و دختران شایسته ی ایرانی، زنان و دخترانی هستند که از ده قدمی بوی میگو می دهند 

و نزدیکشان که بشوی التماست میکنند برای پاک کردن میگو 

و آنقدر به تو و خودشان می پیچند که مجبور می شوی دو کیلو اضافه بخری 

برای اینکه دلشان را نشکنی... 

و دستهایشان که معجزه میکند 

سرانگشتان قرمزی که معلوم نیست هنیر است یا...؟ 

و لهجه ی شیرینی که چون لباس رسمی پوشیده ای 

از همان اول شروع میکنند به مسخره کردنت! 

و چون فقط می خندی فکر میکنند دیوانه ای!

تاریخ ارسال: 1387/10/07 ساعت 19:02 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 7 نظر

درگیر می شوم
درگیر تارهای موی بهم ریخته ی روی صورتم
کاش میشد
خدا کمی پایین می آمد... 

الهه ی نامقدس

تاریخ ارسال: 1387/10/07 ساعت 18:40 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب

بیدارم
سرم خلوته
تو فرجه هام
اینترنت دارم
.
.
.
کیفم کوک نیست...

تاریخ ارسال: 1387/10/07 ساعت 18:36 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب