X
تبلیغات
رایتل

madhouse

چ ه ل

جای بابابزرگ را که بستند، عمه بزرگه تازه حالی اش شد که بی بابا شده. دیشب بی حال بغ کرده بود گوشه ی آشپزخانه چشمهاش سرخ، داشت یواش یواش اشکهای گنده میریخت روی چادرش، موقع همدردی مامان، که: "تا سرِ سال اینقدر گیج و منگی، هفت و چهل و چار ماه و ده روز هم نمی تواند زورکی بهت بقوبولاند بی بابا شده ای. سال که آمد رویش، دیگر بی خیال آمدنش می شوی. بی خیال تِق تِق عصا و وِزوِز سمعک و خش خش صدای پاش، رو سنگریزه های کف حیاط..."

عمه بزرگه همینجور اشک های گنده میریخت روی چادرش. مامان همینجور از درد بی بابایی میگفت. من همینجور نشسته بودم تو سرما پشت پنجره ی آشپزخانه می لرزیدم از سرما، زار میزدم برای همه چی، همه چی...

تاریخ ارسال: 1389/10/24 ساعت 11:16 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب
نظرات (11)
1389/10/24 11:39
kati
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اون چیه تو عکس شناسنامت داری می خوری؟!!! البته فوزولی نباشه هااااااااا
پاسخ:
کارد پلاستیکی کیک تولد 23 سالگیم!
1389/10/24 12:02
آذر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
لابد بد دردیه ، درد بی بابا شدن ...
1389/10/25 09:10
لو دیریا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
آی آی آی گفتی بابا+بزرگ
کلا بابا یا بابا بزرگ یه دردی داره صدی انگار که هر شب بخوای زنده به گورت کنن، این جاااای خالی تو خونه رو می گم هیچ وقت کمرنگ نمی شه
نه بابا نه بابا بزرگ تو هیچ کدوم از عکساشون لبخند نزدن که نزدن که
ضمنا عاشق ساده نوشتنتم
بی غل و غش چیز فهم !
.
.
.
"جمله آخری فحش بود"
پاسخ:
مریم اصن نمیتونم بفهممت
جای الان تو بودن خیلی سخته آجی
اصن نمیتونم بفهممت
سخته
1389/10/25 11:08
نامی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
پروفایلت رو خوندم و کلی خوشم اومد از بامزگی، احساسات پرشور و سادگی نوشتارت! انتظار نداشتم اولین پستت رو که میخونم اینقدر سرد و یخ ببینمت نسبت به احساسات دیگران! شاد هم ما خیلی پرتوقعیم؟؟؟
پاسخ:
من سرد و یخم؟
آره خوب سرد و یخم دیگه!
ما الان کلی داریم کلی خجالت میکشیم که یکی از ما خوشش رفته است.
1389/10/25 18:29
کتایون
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خوردنی هست ؟!!!
پاسخ:
تهش کیک چسبیده بود خوب!
1389/10/25 19:34
نازی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خدا رحمتشون کنه
1389/10/26 09:37
نامی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ظاهرا سوتفاهمی شده:
1- منظورم از دیگران صرفا مامان و عمه بزرگت بود.
2- لازم نیست خجالت بکشی چون ما خوشمون نرفته بلکه تازه خوشمون اومده....
پاسخ:
۱- خیلی واکنش نشون دادم. بیشتر از این دیگه؟!
۲- :">
1389/10/26 11:46
میرزایی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
سکانسی ازیک ملودرام بود
قابل پخش ازتلویزیونه
میتونم برای نویسندگی سریال باهاتون قراردادامضاکنم؟
پاسخ:
اسم سریالشو بذاریم چی؟
اپیزودشم اسمش باشه چ ه ل؟
1389/10/27 12:40
حامد
امتیاز: 0 0
لینک نظر
پست زیبایی بود!
اما صدی منضورتو از ج ه ل نفهمیدم!!
؟؟؟
پاسخ:
چ ه ل
چهل
چهلم بابابزرگ بود
جاش رو بستند...
1389/10/27 15:38
حامد
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خدا بیامرزتش
1389/12/02 05:53
نصف، ماه!
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دوس دارم یه چی بگم.
هیچچی ندارم که بگم.. :|
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد