X
تبلیغات
رایتل

madhouse

کاش بعضی آدمها، بعضی خاطره ها، بعضی اتفاق ها، Shift+Delete می شدند...

تاریخ ارسال: 1388/04/26 ساعت 08:31 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب

من- 21 تیر- روز عفاف و حجاب!

همکارم میگه: "این تویی!

صبح هایی که انگار از دنده چپ بلند شدی و دچار یاس فلسفی شدی و تازه یادت میاد که اصلا کارتو دوست نداری. میشینی پشت میزت این شکلی زل می زنی به کارهایی که باید امروز انجام بدی! خیلی که بخوای تنوع بدی به روزگارت، شیرین زبونی کنی که: هیشکی جز من نمیدونست امروز روز حجاب و عفافه!"

تاریخ ارسال: 1388/04/23 ساعت 17:56 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 28 نظر

دست پیش نگیر

پس نمیفتی

پس نمیندازمت

بلد نیستم

دلم نمیاد

.

.

.

پ.ن: خدایا، کاش اندکی مرا سنگدل آفریده بودی..

تاریخ ارسال: 1388/04/19 ساعت 17:43 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 25 نظر

خدای زمینی من...

کاش خدا کمی پایین تر می آمد

دراز می کشیدم کنارش سرم را میگذاشتم روی پایش

دست میکرد لای موهایم باهم آواز عاشقانه میخواندیم

به هوای بوسیدنش نیم خیز میشدم

گردنش رژ لبی میشد

میخندید و میگفت: فدای سرت!

تاریخ ارسال: 1388/04/13 ساعت 23:18 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 26 نظر

برای ثبت در تاریخ

آبجی کوچیکه م فردا کنکور داره

هه

انگار همین دیروز بود که خسته و کوفته و له و درمونده با قیافه ی کوشولو و اخمالو و ناراحت واساده بود تو چارچوب در با لهجه ی لوس و بچه گونه ش غر میزد که: "از صب تو مهدکودک بودم تا 4 عصر. هیشکیم نیومد دنبالم. واقعا که!"

وای خدای من

انگار روی دور تند زده باشی این چند سال رو!

تاریخ ارسال: 1388/04/04 ساعت 23:56 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 25 نظر

و من بی صبرانه منتظرم زندگی آن روی خوشش را نشانم بدهد

تاریخ ارسال: 1388/04/03 ساعت 22:45 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 11 نظر

۱. خیلی وقت بود تو صف نونوایی نایستاده بودم!

۲. خیلی وقت بود یه بچه در حال تیله بازی ندیده بودم.


چه خوبه آدم بعضی وقتا بره نونوایی

تاریخ ارسال: 1388/04/02 ساعت 21:05 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب