X
تبلیغات
رایتل

madhouse

ببین خدا!

تو که زبون آدمیزاد حالیت نمیشه

من هم که زبون خداها رو بلد نیستم

 

میشه الان بگی من دقیقا باید چیکار کنم؟

تاریخ ارسال: 1385/05/31 ساعت 22:15 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 21 نظر

Nightmare

خواب دیدم چهارشنبه امتحان ازدیاد نباتات و دفع آفات گیاهی دارم

فرداشم فیزیک!

وحشتنااااک بود.. من که فیزیک رو زوری با ۱۱ پاس کردم هنوزم دارم کابوسشو می بینم.

لعنت به این زندگی

پ.ن: امروز چند شنبه ست؟!

تاریخ ارسال: 1385/05/29 ساعت 23:12 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 22 نظر

دوست جونم تمام تصمیمات مهم زندگیشو تو بی برقی گرفته!

 

(مثل اون شبی که براش خواستگار اومده بود، جفتی رفتیم لب دریا.. گفت "نمی خوامش!" مثل اون شبی که برق قطع شده بود، یکی از وسط تیکه انداخت: "کی پایه ست فردا همه مون بریم کلاس زبان؟" و شوخی شوخی الان ترم 6 زبانه..)

 

مثل چند شب پیش که برق قطع شده بود، لب دریا بودیم

(چقدر دریا وحشتناکه وقتی تاریکه)

...

قراره اگه خدا بخواد یه کار درست و حسابی بکنیم از این وضع نکبت بار خلاص شیم

اگه خدا هم نخواست که به جهنم!

 

پ.ن: راستی کیوی هم دیگه کلاسش رفته بالا میگه اینجا نمی نویسم

تو وبلاگ خودم راحت ترم

تاریخ ارسال: 1385/05/27 ساعت 21:53 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 12 نظر

 

   

    تا شما خانه ی تان سمت شمال ده ماست
    خانه ی دهکده مان سمت شمال است عزیز!

    پنجره بین من و توست مرا بوسه بزن
    بوسه از آن طرف شیشه حلال است عزیز!

تاریخ ارسال: 1385/05/25 ساعت 17:39 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 14 نظر

نه!

عادت نمی کنیم خانم پیرزاد

حداقل من یکی!

تاریخ ارسال: 1385/05/24 ساعت 12:24 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب

!Bye Bye Poupak

تاریخ ارسال: 1385/05/23 ساعت 23:08 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب

مامان از دیروز تا حالا داره غصه ی دخترخونده ی آقای همسایه رو می خوره که با نامزدش داشتند میرفتند مسافرت، تو جاده تصادف می کنند و پسره ی نگون بخت می میره.. دختره هم آش و لاش

 

پ.ن: نمی دونم اگه مامان به همین اندازه درگیر مسائل من بود هم همینقدر برام غصه می خورد؟!

تاریخ ارسال: 1385/05/22 ساعت 11:14 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 22 نظر

دیروز یکی به من گفت عزیز!

رکورد جالبیه نه؟

اووووم

واسه امروز بسه

تاریخ ارسال: 1385/05/18 ساعت 09:05 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 23 نظر

تو که نیستی تا ببینی، گریه های هر شب من

بی حضور عاشق تو، چه عجیبه گریه کردن

 

بچه تر که بودیم (5_4 سال پیش، اون موقع ها که هنوز خیالی بود!)

دسته جمعی عاشق شادمهر بودیم!

این مال اون موقع هاست که شادمهر واسه خودش آدمی بود

هنوز زیر ابرو برنمی داشت، با دختر فرانسویا نمی رقصید، رژ لب بنفش نمیزد

(کلا خواننده ی باکلاسی بود.)

 

نمی دونم چه سری بود

اصلا تبش همه گیر شده بود.

اون موقع ها ما 14 سالمون بود اون 29 سالش

تمام همکلاسیهام دفترخاطراتشون پر بود از عکسهای عجیب و غریب اون

همه شون هم از دم اعتقاد داشتند اختلاف سنی نمی تونه مانع خوشبختی آدم باشه!

 

من اما حوصله ی رقیب نداشتم واسه همین دور شادمهر رو خط کشیدم!

اصلا مسائل عاشقیت و این قرتی بازیا واسه من و دوست جونم حکم یه بازی خنده دار رو داشت..

الان اونا همه شون یه وری دارن زندگی می کنن

هیچ کدومشون هم یادشون نمیاد آخرین باری که ریخت شادمهر رو دیدن یا صداشو شنیدن کی بوده..

 

حالا این منم که یواشکی زیر لب زمزمه می کنم:

 

مسافر خسته ی من، بار سفر رو بسته بود

تو خلوت آیینه ها به انتظار نشسته بود

 

می خواست که از اینجا بره اما نمی دونست کجا

دلش پر از گلایه بود، اما نمی دونست چرا..

 

اما نمی دونست چرا؟!

تاریخ ارسال: 1385/05/15 ساعت 18:11 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 29 نظر

در جواب این پست

آغوش من شهوانیه
ولی میتونی خودتو توش پیدا کنی

کی-وی

تاریخ ارسال: 1385/05/10 ساعت 00:50 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 4 نظر

بهترین راه خود ارضایی ورزشه

یا

ورزش سکس فقراست.  

کیوی

تاریخ ارسال: 1385/05/08 ساعت 17:29 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 9 نظر

من دیروز به این یارو میل زدم واسه پروژه ام کمکم کنه

هنوز جواب نداده بی شخصیت گدای ایتالیایی

امضا : kv

تاریخ ارسال: 1385/05/04 ساعت 23:13 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 7 نظر

کیوی در حال سقوطه

امضا : کیوی

تاریخ ارسال: 1385/05/03 ساعت 23:58 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 4 نظر

!!I Don't wanna 2 die

وقتی بابای طرف دکتره مامانش هم یه جورایی دندون پزشک باید هم شب خواب ببینه دچار جابجایی کبد شده افتاده مرده!

 

به شدت احساس کلاس زدگی دست داده بهم. چرا من همینجوری تو خوابهام هم فرت میفتم می میرم؟  حتی مرگ مغزی هم نمیشم که اون کارت شناسایی اهدای عضوم به یه دردی بخوره.. اااااااه 

باز خوبه با توجه به شغل بابام کابوس نمی بینم.

 

پ.ن1: یادش به خیر پارسال همین موقع ها..

شما هم ثبت نام کنین. زنده تون که عمرا به دردی بخوره

حداقل وقتی مردین به یه دردی بخورین!

 

پ.ن2: شاعر پست قبلی رو هم به جون خودم نمی دونم!

تاریخ ارسال: 1385/05/03 ساعت 22:36 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 10 نظر