X
تبلیغات
رایتل
1388/02/30

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 15:26

امروز حواس پرت ترین دختر دنیا بودم

1388/02/25

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 17:54

زنده ام

ببین نفس زدن هایم را

1388/02/23

داشتن یا نداشتن BF، مسئله این است!

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 19:35

پری سا: چرا ما BF نداریم باهاش بریم بیرون؟ جریان چیه؟!

من: تو GF من شو، باهم بریم بیرون. میای؟

پری سا: من میخوام BF باشم دستور بدم.

من: لازم نکرده. من میخوام BF شم.


پ.ن: آخرشم سر اینکه کی BF باشه دعوامون شد هیچ جا نرفتیم!

1388/02/22

اروتیک می نویسم تو عاشقانه بخوان!

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 22:09

مثل کوری که یک شعر عاشقانه ی بریل بدهند دستش،

باز گونه هایت را خواندم

عاشقانه تر از یک سال و 15 روز پیش...

1388/02/18

عالیجناب تومور

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 22:32

یک تومور خوش خیم توی کله ام دارم که گذاشته ام برای روز مبادا

تا هر وقت کسی گفت بالای چشمت ابروست، علم کنم که: "می دهم آقای دکتر بدخیمش کند ها!"

یک 4-5 سالی با نوار قلب و پرانول گذشت، 2-3 سال هم با آرامبخش و زاناکس

عجالتا دل را می زنیم به دریا تا ببینیم با این تومور خوش خیم به کجا می رسیم...

1388/02/18

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 13:43

شاید حق با تو بود

"از دل برود هر آن که از دیده برفت..."

1388/02/18

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 01:39

وقتی چشمهایت میگویند برو،

هرچقدر هم با زبان بگویی بمان،

باز هم رفتنی ام...

1388/02/16

تاریخ تکرار می شود گاهی؟!

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 15:21

فکرش را بکن

اولین ماموریت کاری ات باید با خواستگار سابقت چشم تو چشم شوی!

که دو سال پیش جوابش کرده ای

رنگش بپرد، دستپاچه شود، از پشت میزش بلند شود

الکی چایی و شیرینی تعارفت کند

آی آقای رئیس.. تا دو سال پیش فقط مهندس بودی الان دکتر هم شدی

من هنوز همان دانشجوی تنبل و بازیگوشت ام که اولین بار که شنیدی اش چشمهایت گرد شد که: "دختر تو چرا اینقدر جیغ جیغوای؟!"

ولی کاش این را هم میدانستی که گاهی یک آدم، فقط با یک لا قبایش، خیلی عزیزتر و خواستنی تر از توی رئیس دکتر استاد دانشگاه پولدار است.


پ.ن: هر آدمی باید توی زندگیش از این یک آدم ها داشته باشد..

باید داشته باشد

1388/02/14

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 22:27

خسته م

همین

1388/02/06

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 17:47

بستنی قیفی هوس کردم

سر میدون یادبود هم نبود، نبود

1388/02/06

اضافه کاری با دسر احسان خواجه امیری!

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 17:46

اضافه کاری هایم طعم احسان خواجه امیری می دهند جدیدا!

ساعت دو که بشود ولوم می دهم تا ته و تا آخر وقت با صدای بلند با خواجه امیری همنوایی میکنم..

"تو چشمات مال من نیست و

نگات دنبال من نیست و

چشات رو دزدکی دیدم

تو قهوه ت فال من نیست و..!"

1388/02/05

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 19:08

بعضی روزها خیلی تو یاد آدم میمونه

خیلی...

1388/02/02

یدالله ساسان!

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 19:27

امروز یه ارباب رجوع داشتیم اسمش یدالله بود فامیلش ساسان!

تمام روز به این فکر می کردم که بچگیاش تو مدرسه دوستاش یدالله صداش می زدن یا ساسان؟!