X
تبلیغات
رایتل

madhouse

خوب به سلامتی از شرت خلاص شدم

به یک عدد مرد جوان برای عاشق شد نیازمندیم

شرایط متعاقبا اعلام خواهد شد

داوطلبین گرامی با این شماره تماس حاصل فرمایند:

۰۹۱۷۲۳۴۵۴۶۵۳۴۵۲۳۴۶۶۵۶۷۳۴۲۳۴۵۴۵۳۴۲۳۴۳۴۵۲۳۴۲۳

با تشکر: من

تاریخ ارسال: 1385/09/30 ساعت 20:28 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب

تصحیح می کنم

آدمهایی که دوستشان داری

آدمهای گهی اند

تاریخ ارسال: 1385/09/30 ساعت 09:42 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب

آدمهای دوست داشتنی آدمهای ..هی اند.

کسایی رو که دوست داری

یا دوستت ندارند

یا عوضی اند

یا ...

یا هر سه

 

پ.ن: به من میگه استامینوفنیست شدی

شدم؟!

تاریخ ارسال: 1385/09/29 ساعت 12:43 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 5 نظر

دانستن اینکه طرف مقابل چقدر دوستت دارد سخت است.

باید صبر کنی تا ببینی بالاخره چی پیش میاد.

ای کاش یه فرصتی پیش بیاد تا دفترخاطراتشو برای لحظاتی کش برم و بخونم.

اصلا دفترخاطرات داره؟

حالا اگه داشته باشه چی توش نوشته؟

خاطره های روزمره، یا نوشته های عاشقانه ی همکلاسی ها، عکس و...

یا اسم یه آدم غریبه؟!!

 

پ.ن: اینو تو یکی از دفترچه های چند سال پیشش پیدا کردم..

نمی دونم هنوزم همینقدر دوستش داره؟!

تاریخ ارسال: 1385/09/25 ساعت 17:19 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 15 نظر

چگونه خود را سوسک کنیم؟

امتحانمو در حد تیم ملی گند زدم

آخرش هم با پررویی تمام پای برگه م نوشتم:

"استاد محترم, پاسخ های مندرج در برگه ی امتحانی نظرات شخصی اینجانب می باشد و ممکن است با مطالب جزوه مطابقت نداشته باشد..!"

 

پ.ن: یه ۲۵/۰ واسه اینکه اسممو پای برگه م نوشتم می برم یه ۲۵/۰هم شماره دانشجوییم.. یه ۱ نمره ای هم خودم درست نوشتم!

تاریخ ارسال: 1385/09/20 ساعت 17:48 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 25 نظر

My Boring Diary

موبایل آدم عین مسواک آدم می مونه

مطمئنم پارسال رو هنوز یادت نرفته که یه مدت خونریزی لثه گرفته بودی و دقیقا توی همون یه مدت مسواک من رو می زدی.. رو حساب اینکه همرنگ مسواک خودته!

خوب. این به اون در!

تاریخ ارسال: 1385/09/19 ساعت 17:14 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 9 نظر

دذئزلذتزلاتع ف

اینجا داره بوی مرگ میاد

Live Strong روی دستم بهم میگه قوی باش دختر..

ولی دیگه بیشتر از این نمیشه خودم رو گول بزنم

آهای عزرائیل سایه ی شومت رو از روی سرم بردار

تاریخ ارسال: 1385/09/17 ساعت 01:05 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 7 نظر

غرغرهای همیشگی یک ذهن مریض

1. مهندسی D.J یه تراکتور آخرین سیستم سفارش داده.. گمونم هفته ی آینده می رسه

2. تا سه شنبه ی هفته ی آینده سه تا امتحان سخت سخت سخت دارم با یه اردوی اجباری یه روزه. هرکی دعاهاش می گیره بی زحمت دعا کنه یه بارون حسابی بیاد اردوی من کنسل شه.. یا حداقل یه بلایی سر D.J جون بیاد بی خیال میان ترم شه.

3. حقوق 6 ماه پیشم رو الان دادن.. کلا مملکت گل و بلبلی داریم.

4. چقدر این روزها یاد تو میفتم.. بهم بگو اونجا جات خوبه؟

5. راستی شماها.. از آدمیت فقط جفت گیریش رو بلدید.

تنها فرقتون با یه حیوون اینه که فصل جفت گیری مشخصی ندارید.

جمع بستم که همه به خودشون بگیرند و یه کم به اتفاقاتی که تو این مدت افتاده فکر کنند.

تاریخ ارسال: 1385/09/12 ساعت 15:53 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 11 نظر

ـ به شبدر چهارپر معتقدی؟

ـ نه

ـ من هم نه

 

تاریخ ارسال: 1385/09/10 ساعت 22:20 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب

یه روزی یه جایی یه جمله از باران کوثری خوندم به دلم نشست: "تنها بدبختی ما نسل سومی ها اینه که زیادی باشعوریم. واسه همین هم همیشه مجبوریم با شرایط کنار بیایم و شرایط خانواده رو درک کنیم. من وقتی به مامانم میگم پول می خوام, دوست ندارم بشنوم: "دخترم تو دختر باشعوری هستی و حتما درک می کنی ما الان پول نداریم." همچیم مواقعی آدم دلش می خواد از بیخ بی شعور باشه.."

 

1. من هم می خوام از بیخ بی شعور باشم, منتها قضیه پول نیست.. K

2. میگم دیگه نمی خوام وبلاگ بنویسم, میگه تو هم شدی علی پروین.. خداییش تا حالا چند بار خداحافظی کردی و دوباره برگشتی؟

_ هیچی فقط 3 بار!

3. قاطیم, عین روانیها می شینم موهای سرم رو می کنم.. اینقدر کچل شدم به خدا. بعد میگی هیچیت نیست. خیالاتی شدی

4. SMS مزخرف ترین اختراع آدمیزاده مخصوصا وقتی این توش باشه:     Aslan  hoselato nadaram 

5. تا حالا لای منگنه گیر کردی؟

_ نه

_ من هم نه

6. یه دوستی داشتم خفن عاشق پسرعموش بود. می مردن واسه هم. پسره به چشم دوست پسر دوستم خیلی ناز بود. دختره هم همین طور. جونشون در می رفت واسه هم. چند روز پیش ها عقد دختره بود, با یکی دیگه..

7. راستی یه وقتایی با یه مرتیکه سیبیل کلفت وبلاگ ناموسی مشترک داشتیم.. تو هنوز یادته اون رو؟ می خواستم بگم اگه یادته فراموشش کن چون خیلی وقته پاکش کردم. اگه یادت هم نیست به درک.. (اسمشم گذاشته بودیم چرندیات روزانه ی ما)

8. مامانم میگه آدم نباید یکی رو خیلی دوست داشته باشه.. (خیلی یعنی بیشتر از دوست داشتن معمولی) چون وقتی طرف می میره (یا گم و گور میشه) خودت بیشتر زجر می کشی.. (چرا فقط تو این موارد خاص من رو قاطی آدمها جمع می بنده؟!)

9. به بابام میگم "برم سر کار؟" میگه "نخیر, مگه چه کمبودی داری؟" میگم: "رو پای خودم بایستم, استقلال داشته باشم.." میگه: "غلطای زیادی" میگم "پس چرا دارم میرم دانشگاه؟ 4 سال الکی درس بخونم که چی بشه؟"

میگه: "که بری سر کار, واسه خودت کسی بشی, رو پای خودت بایستی, استقلال داشته باشی..!"

10. فکر می کردم چقدر دنیای بالای 20 سال خفنه. من هنوز هیچ تفاوتی احساس نکردم ولی..

11. در حال سرما خوردگی.. نزدیک نشوید, خطر مرگ

تاریخ ارسال: 1385/09/04 ساعت 09:47 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 23 نظر