X
تبلیغات
رایتل

madhouse

گفتن بیا بازی.. یلدا بازی!

  

بچه بودم 

اسکل بودم 

دلم میخواست خلبان شم!

(گفتن عکس بچگیاتونو بذارین. ما هم گذاشتیم!)



پ.ن: عکس مربوط به بهار ۶۸

تاریخ ارسال: 1387/09/30 ساعت 17:56 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 17 نظر

زمین گرده! 

دیشب فهمیدم!

گالیله خودشو کشت تا ثابت کنه زمین گرده و من دیشب خودم تنهایی به این نتیجه رسیدم.. 

وقتی وسط وسط دریا بودم و دور تا دورم فقط آب بود و سوسوی چراغهای کشتی ها و لنج ها و باریکه ی نور چراغهای هرمز پشت سرم  

و چراغهای بندر روبروم بودن و دورمو یه دایره ی گنده ی نورانی کشیده بودن تازه فهمیدم زمین گرده.. 

هیچی اونقد مزه نداره تا زمانی که خودت کشفش نکنی. حتی اگه گردی زمین باشه!

تاریخ ارسال: 1387/09/20 ساعت 17:02 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب

من حاضرم مسواکمو با یکی شریک شم وبلاگمو نه  

پ.ن: ممنون از محمدرضا که سیخونکی زد به افکارم تا بهش فکر کنم

تاریخ ارسال: 1387/09/20 ساعت 16:36 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب

پیش بسوی انحطاط اخلاقی از نوع بی غیرتی حاد

جدیدا نسبت به تمام منافع مشترکی که با اکثریت مردم دارم بی غیرت شده ام

حالا هی جوسازی کنید و فحش بدهید به رهبرمان، رئیس جمهورمان،  

پیشوایان مذهبی مان، استادهای دانشگاهمان، و حتی خدایمان!  

ککم هم نمیگزد...

تاریخ ارسال: 1387/09/12 ساعت 07:07 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب

  رفتم 

همین رنگی بود 

برگشتم

تاریخ ارسال: 1387/09/12 ساعت 06:53 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب

مرگ نامه

کاش میشد واسه چند ماه بمیرم

آبها که از آسیاب افتاد دوباره برگردم

.

.

.

میخوام ببینم عکس العمل بقیه بعد از مرگم چیه؟

دوستام

همکلاسیام

خانواده م

ناراحت میشن؟

گریه میکنن؟

یاد خاطرات مشترکمون میفتن؟

آدمایی که دلمو شکستن چی؟

کیا بعد از مرگم یاد فرصتهای از دست رفته ای که میشد باهم بود میفتن؟

چند روز بعد از مرگم فراموش میشم؟

اینجا چه رنگی میشه؟

وای که چقدر دلم گرفته امشب...

تاریخ ارسال: 1387/09/08 ساعت 23:35 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 16 نظر

من اینجا بس دلم تنگ است...

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟
.
.
.
.
من رفتم ببینم آسمان هرکجا آیا همین رنگ است؟

تاریخ ارسال: 1387/09/04 ساعت 23:31 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب

 ۱. ماها تو شناسنامه مون نوشته مسلمون 

بعد فقط فحش خواهرمادر به خدا ندادیم! 

 

۲. کلاس گریم و آرایشم که تموم شد تازه به این نتیجه رسیدم 

که آدمها بدون آرایش دوست داشتنی ترند 

 

۳. من دنیام کوچیکه 

از این سر اتاق شروع میشه 

تا اون سر اتاق... 

 

۴. لعنت به این روزهای قشنگ عاشقانه 

که نه قشنگ اند 

نه عاشقانه...

 

پ.ن: دوتای آخری یادگاری یه دوسته که افکارش به اندازه ی سنش کوچیک نبود 

شاید یه روز اینجا رو بخونه...

تاریخ ارسال: 1387/09/01 ساعت 18:23 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 16 نظر