X
تبلیغات
رایتل

madhouse

Me, You, Monkey

من میمون همسایه ی سر کوچه مون رو بیشتر از تو دوست دارم

اینو دیروز فهمیدم که دستاشو حلقه کرد دور کمرم

بعد یهویی پرید تو بغلم

پ.ن۱: تو چرا از این کارها بلد نیستی؟

پ.ن۲: کمبود محبت؟ اوووم.. فکر نکنم

تاریخ ارسال: 1385/08/27 ساعت 11:44 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 26 نظر

Don't happy, Don't Smile, It's your Birthday

۱. دو تا جشن تولد و یه مهمونی و یه جشن عقد دعوتم. سه تای اولی رو نرفتم.. آخری رو هم نمیرم

(اولیش هم تولد ۲۰ سالگی خودم بود.)

۲. تولد ۲۰ سالگیم هیچ وقت یادم نمیره.. خیلی دردناک بود

(نه به خاطر اون چیزی که فکر می کنین.. دندون عقلم داره درمیاد. اگه عقل داشت می دونست کجا درآد.. وای خدا اگه می دونستم ۲۰ ساله شدن اینقدر درد داره از یه هخفته قبلش می رفتم خودمو تو یه اتاق فلزی محبوس می کردم که هیشکی نیاد سراغم..)

۳. یه گردنبند با نگین الماس از این کادو گرفتم.. خوشگله

۴. لب دریا

من بودم و مرغ های ماهی خوار و صدای خش خش جاروی پارک بان

اینجوری ۲۰ ساله شدم..

تاریخ ارسال: 1385/08/20 ساعت 19:00 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 26 نظر

My Princess

پری کوچک غمگینم

برای تو می نویسم گلم

...

اینجا بوی مرگ میاد

آهای عزرائیل

پاتو از زندگی ما بکش بیرون

زهرای ملوس دوست داشتنی رو هم که گرفتی

چند تا قربانی دیگه باید بدیم تا دست از سر ما برداری؟؟

آخ زهرا

گفته بودی دایی چیزی ندونه ناراحت میشه

گفته بودی به کسی چیزی نگین

اما نمیشه رفتن تو رو به کسی نگفت

هنوز هم باورم نمیشه

مگه میشه دیگه زهرایی نباشه؟

میشه؟؟؟

هان؟؟؟

آخ زهرا

تو دیروز

این ساعت

زنده بودی..

 

 

 

 

تاریخ ارسال: 1385/08/17 ساعت 08:45 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب

Me, Bill Gates, Ephomeroptera

۱. هر چقدر فکر می کنم می بینم داستان شاهزاده و گذا به هیچ وجه از طریق ژنتیک قابل توجیه نیست.

۲. دو تا از کلاس هام باهم تداخل داره: حشره شناسی و اخلاق اسلامی (خودشناسی).. نمی دونم کدومش رو دودر کنم؟

۳. یه حشره هست از راسته ی Ephomeroptera که سه سال تمام دوران شفیرگی ش رو توی آب میگذرونه بعد از بلوغ که وارد خشکی میشه کل دوران زندگیش فقط یه روزه...* طفلک

۴. زدم به سیم آخر و، گفتم ولش کن بی خیال... اون واسه من یار نمیشه، بی خیال این عشق محال

۵. یه پروژه بهم داده.. هیچی ازش نمی فهمم. همونقدر که ناصرالدین شاه قاجار بیل گیتس رو میشناسه من هم از Liaomyza satire (Traifolli) می دونم.

۶. یه شیشه ی اینقدری ( ـــ ) * سیانور بهم دادن، تا آخر ترم باید ۵۰ تا حشره باهاش خشک کنم.. دارم به این فکر می کنم که استفاده های دیگه ای هم میشه ازش کرد.

پ.ن: کاش مارمولک هم حشره بود.

* دلیلش رو هر وقت حال داشتم میگم بعدا

* اینقدر ( ـــ ) یعنی یه ذره بزرگ

تاریخ ارسال: 1385/08/15 ساعت 12:42 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 8 نظر

به بوسیدن عکس که دلخوش کنی،

فردا روز دیگری نیست

تاریخ ارسال: 1385/08/12 ساعت 19:52 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 11 نظر

همیشه فکر می کردم دخترها با گفتن بله ی سر عقد
مرتکب بزرگترین اشتباه زندگیشون میشن

عزیزم, تو دیشب با اون لباس قرمز دنباله دار
و آدامسی که با بی خیالی توی دهنت می چرخید
(که وقتی دوماد اومد چسبوندیش به ظرف میوه ها.. فکر نکن نفهمیدم!)
اصلا شبیه یه آدم پشیمون نبودی!

پ.ن: به دلیل حفظ شئونات اسلامی و غیره تنها مورد قابل نمایش همین میوه ها هستند.

تاریخ ارسال: 1385/08/10 ساعت 19:34 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 8 نظر

تو خوب میشی زهرا

این دکترا هیچی حالیشون نیست

تو خوب میشی

...

 

 

پ.ن: پارسال تابستون

تولد 7 سالگی زهرا

کی هنوز یادشه؟!

۱

۲

۴

۵

تاریخ ارسال: 1385/08/07 ساعت 20:03 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 13 نظر

Sociology

از نظر من آدمها سه دسته اند:

۱. دسته ی اول

۲. دسته ی دوم

۳. دسته ی سوم

 

پ.ن: پست کپی

و متاسفانه چون سند تو آل میشه نمی دونم منبعش از کیه؟

شرمنده آقای نجف زاده و خانم صبرا

تاریخ ارسال: 1385/08/05 ساعت 11:20 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 15 نظر

Speak Softly LOVE

ـ میشه نری؟

ـ نه

ـ ...

تاریخ ارسال: 1385/08/03 ساعت 22:02 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب

ماه رمضون هم معجزه ای نکرد..
تو رو نمی دونم ولی من که آدم نشدم.
تاریخ ارسال: 1385/08/01 ساعت 20:21 | نویسنده: Sedi | چاپ مطلب 20 نظر