X
تبلیغات
رایتل
1385/06/30

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 10:17

هفت شماره ی ساده و... بوق بوق نبودن تو در تلفن! همین!

1385/06/27

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 19:39

ای نامه که می روی به سویش...

 

1385/06/23

جوادها به بهشت می روند، می روند؟!

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 14:09

*       توطئه ی نسرین علیه بهروز!

*       سلوکی: شاید خواننده شوم!

*       اسکندری: لباس های پوپک را پوشیدم.

*       اسرار پشت پرده ی نرگس فاش شد!!!

*       ازدواج دوم نسرین دروغ است.

*       ترانه ای که در سریال نرگس اجرا نشد.

*       درگیری شدید بهروز و نسرین

*       برخلاف شایعات نسرین و منصور باهم ازدواج نمی کنند.

*       امیرسلیمانی: واقعا از شوکت می ترسم!

*       نقشه ی قتل مجید توسط محمود شوکت

*       تصادف مرگبار بهروز پس از بازگشت به تهران

*       باور کنید نرگس به خاطر پوپک پربیننده شد.

*       ماجرای تکان دهنده در سریال نرگس

*       پایان نرگس تغییر کرد!

*       سلوکی: تا حالا کت و شلوار دامادی را تجربه نکرده ام!

*       گلزار و سلوکی، بچه محل در قیطریه!!!

*       ...

*       ...

*       ...

 

پ.ن1: کافیه فقط بابات 10 دقیقه دیرتر بیاد دنبالت و مجبور باشی بایستی سر چهارراه

و یه نگاهی رو تیترهای مجله های زرد و نارنجی* بندازی!

پ.ن2: بینندگان نرگس هم به شنوندگان جوادیست بنیامین اضافه شدند! 

پ.ن3: مرتبط با همین موضوع!

 

* نارنجی: به شدت زرد!

1385/06/20

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 21:46
حذف شد!
1385/06/18

K_140 & Fokker 100

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 21:53

ان در شیرازگردی!

1. من زنده م!

 

2. خیابونهای یه طرفه و پر از چاله چوله. زیرگذر. آلوچه. پاساژهای خالی. خیابونهای شلوغ. پیکان 57. ادویه. نعنا خشک. پارکهای دراز. کولرهای خراب. مانکنهای متحرک. جیغ. داد. های لایت. صندل.  دامن چین چینی. ***های شومبوسکومولی! غذاهای مونده. شیرینی های فاسد. فالوده های رنگی و بدمزه. آشهای تلخ.

در ضمن، اسمشم گذاشتن شیراز!

 

3.  یه مشت ساختمون بلند و قدیمی. حافظیه و سعدیه و سرای مشیر و چند تا باغ درندشت و تخت جمشید و اینا هم داشت البته!

1385/06/13

کیوی ها به بهشت می روند!

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 19:42

کیوی عزیزتر از جانش سلام!

اکنون که این نامه را برایت می نگارم امیدوارم خوب باشی.

ورود دوباره ات را بر عرصه ی علم و دانش و مهد فرهنگ و اینا تبریک عرض می نمایم.

اگر از حال ما پرسیده باشی این ترم هم مشروط درگاه حق تعالی شدیم.

باشد که جنابعالی در پناه ایزد منان و در سایه ی خانواده ی گرامی تان

یکی یکی پله های دانشگاه و ترقی را طی بکشید.

 

ترجمه: خاک تو سر بیکارت کنن. 2 سال دیگه الافیتو تمدید کردی!

الان طبعا باید تبریک بگم آقای فوق مهندس!

1385/06/11

!Pray For My Dead

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 10:55

مامان بزرگم میگه: "آدم که داغدار آغشته به خونش* بشه دیگه هیچ آرزویی تو دنیا نداره.."

میگم :"تو که مریضی چرا نمیری دکتر؟"

میگه: "من یه عهدی با خدا بستم*، تا خودش نشکنه من عهدشکن نمیشم."

 

*از وقتی عموم شهید شده لباس مامان بزرگم سیاهه، یعنی دقیقا 19 سال

پ.ن1: می فهممش!

پ.ن2: ما هم قرار بود تو این هواپیمایی باشیم که دیروز سقوط کرد..

لعنت به این شرکت مسافربری هوایی که هیچ وقت 4 تا صندلی خالی واسه مواقع اضطراری نداره.. اگه هواپیمای بندرعباس _ شیراز سقوط کرد یه فاتحه هم واسه من بخونین ثواب (صواب؟!) داره

1385/06/10

عشق +۲

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 00:47

این وبلاگ مال من نیست . شاید صاحبش فکر کنه من دارم باهاش لجبازی میکنم . ولی این یه تعریف بی رحمانه است از عشق . این ادم یه نابغه ادبیات بوده اینو همه میدونن . ولی ایقدر افکار خطرناکی داره که حتی نمیشه رو یکیش حساب کرد .

بهترین تعریفی که از عشق خوندم از کتابی نوشته ایگنار برگمان فیلمساز شهیر سوئدی بود حالا یا مال خوش بود یا نقل قول از کس دیگه.((عشق برای مردان مشغولیت زندگیست و برای زنان خود زندگی)).

خیلی قشنگه که زنان برای عشق زنده اند و مردان به بهانه اون روزگارو سپری میکنن .

همیشه تو اوج مشکلات فکر میکنم که گره همه چی  با عاشق شدن باز میشه .

پرومته

1385/06/09

!Love

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 20:15

عشق چیست؟

برای رجاله‌ها یک هرزگی، یک ولنگاری موقت است. عشق رجاله‌ها را باید در تصنیف‌های هرزه و فحشا واصطلاحاتِ رکیک که درعالم مستی وهشیاری تکرار می‌کنند پیدا کرد.

«. . . هزاران سال است که همین حرف‌ها را زده اند وهمین جماع‌ها را کرده اند. همه یک دهان‌ اند که یک مشت روده به دنبال آن آویخته ومنتهی به آلتِ تناسلی‌شان است. . . »

 

( صادق هدایت)

1385/06/06

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 16:49
دیروز یه نوک پا رفتم لس آنجلس..! والا کیف می کنی.. خیابونا همه تمیز. ماشینا خوشگل. خونه ها ناناز. ترافیک یوخ! قبلش هم گلاب به روتون تهران بودیم..! بلا به دور میدن آزادی رو گم می کردی تو اونهمه کثیفی خونه ها عین قوطی کبریت چیده شدن روهم. خیابونا پیچ در پیچ و بی نظم و ترتیب. ترافیک وحشتناااااااااااااااک. ماشینا عین خاک اره پخش شده بودن تو خیابونا. جنوب شهرش که دیگه روم به دیفال!!! Googlr Erth رو عرض کردم!   پ.ن: قبول نیست. این امریکاییا جر زدن شهرهای خودشون رو خوشگلتر چیدن..

1385/06/05

خداشناسی ۱

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 00:58

امروز احساس کردم هیچکس تو دنیا نمی تونه خدا رو هجی کنه . از صبح تا حالا دنبالش گشتم  . به یه نتیجه رسیدم . بهتره کمی صبر کنیم تا عزراییل این کارو برامون انجام بده.

پرومته

1385/06/02

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 20:45

امروز یه روز جدیده ...قراره من همراه من اینجا بنویسم .یه همکار جدید وبلاگی .از اونجاییکه از میوه هم خوشم نمیاد اسمم کیوی نیست . راجع به این که من کیم باید بگم یه آس و پاس تر از همه شما ها که میاید اینارو بخونید ... شایدم مجبور شم این نوشته هارو به زبون خداها بنویسم ... اخه من زبونشونو خیلی خوب میفهمم ...در اسرع وقت هم جواب دندون شکنشو به عرضتون میرسونم. همین.............................................................................................................................

اهان راستی یه چیزی یادم اومد از صبح تا حالا واسه هر کی تعریف کردم نخندیده ولی دیروز کلی باعث خنده آدما شد . تو رو خدا یه لبخند...ازتون که کم نمیشه . دیروز رفته بودیم تئاتر شهر نمایش پورتره رو ببنیم . من با دوستام جلو نشسته بودیم نمایش که تموم شد بهزاد فراهانی شروع کرد با روبوسی با عوامل تئاتر .اینقدر تو این کار سرعت داشت که با منم روبوسی کرد بعد یه نگاهی به من کرد و گفت شما کار اولته منم که هول شده بودم گفتم ما که کاری نکردیم استاد بعد گفت اختیار دارید بسیار کار عالی بود بعد منو در اغوش گرفت و هی فشرد .یه بارگی کارگردان اومد گفت ایشون جز عوامل ما نیستن استاد . آنچنان منو از آغوشش جدا کرد و پرت کرد اون طرف که از شدت این پرتاب گویی از صحنه روزگار نیست شدم والبته ایقدر مردم بهم خندیدن که از شدت حقارت خودمم این آرزو رو کردم ...

پرومته