X
تبلیغات
رایتل
1389/09/04

بابای هنرمند من

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 20:29

بابای من خیلی هنرمند است. از عکسهای خیلی هنری ای که با موبایلش گرفته پیداست.

1- این یک عکس ضدنور خیلی هنری می باشد.


2- این انباری دبیرستان بابا اینها می باشد. و نمیدانم این صندلی دقیقا یعنی چی؟!


3- اینها شاگردهای بابام می باشند که درحال تمبک زدن و گیتارالکتریک نواختن می باشند. (منظور از گیتارالکتریک، جاروهای دسته بلند می باشد.)


4- این آقا اسمش در رکورد گینس دبیرستان بابام اینا ثبت شده است. ازبس کارهای عجق وجق میکند. در این تصویر وی در دفتر مدرسه درحال اعتراف کردن است. جسم در دست این آقا، نوع عظیمی از هندزفری است که با آن سر کلاس آهنگ گوش میکند.


5- روزی که یکی از شاگردهای مدرسه در اثر شیطنت پایش شکست، هنوز جزو هیجان انگیزترین خاطرات بچه های مدرسه است!


6- این عکس فشن استایل می باشد. پای حاضر در عکس، متعلق به یکی از شاگردهای خیلی فشن مدرسه ی بابام اینا می باشد.


7- این احتمالا شب است. شبش هم قطع یه یقین خیلی تاریک است!


8- هلاک این زاویه و کادربندی ام!


9- مثل وقتهایی که من از آدامس خرسی هایم عکس میگیرم!


10- البته تقصیر خودمان هم هست که سوژه دست بابای هنرمندمان میدهیم.


۱۱- این نی نی baby model خانواده ی مان بود. تا وقتی مامان بابایش فهمیدند بچه ی شان را سوژه میکنیم، دیگر اجازه ندادند ازش عکس بگیریم!


۱۲- اصلا دلیل ندارد عکاس به خودش زحمت بدهد جابجا شود. سوژه باید عقلش بکشد توی پوزیشن درستی باشد!


۱۳- حتی اگر قهر باشد، سرش پائین باشد. (ر.ک به تصویر قبلی)


۱۴- دروغ چرا؟ این را خودم گرفتم!

نظرات (15)
1389/09/04
|+| نوشته شده توسط موثق در ساعت 21:23
عاشق سوژه ی پستاتم صدی!!!
پاسخ:
خیلی وقته کسی اظهار عشق نکرده واسم
یالا
بگوعاشق خودمم هستی
1389/09/05
|+| نوشته شده توسط محمدحسین در ساعت 01:15
عکسای کلاسش مدرسه رو دوباره پیش چشمم اورد!
1389/09/05
|+| نوشته شده توسط parisa در ساعت 02:47
vaaaaaaaaaay kheili bahal bud doost dashtam in posto kheiliiiiiii
1389/09/05
|+| نوشته شده توسط ی باغبون!!! (کافه چی سابق) در ساعت 13:32
دروغ چرا! عاشق خودتم!! :))))))))
:.
فتو بلاگ راه انداختی؟!
پاسخ:
آره
فتوبلاگ با عکسای موبایل بابام
1389/09/06
|+| نوشته شده توسط لو دیریـا در ساعت 09:33
بترکی صدی که ترکیدم از این سوژه هاااابا این تعریف کردنت
عکس آخری هم که قشنگ بووود به چه قشنگی
1389/09/06
|+| نوشته شده توسط زهرا در ساعت 12:14
جالب بود!
با احترام دعوتید
1389/09/06
|+| نوشته شده توسط میلاد در ساعت 14:00
عکس های پدر همشون توش یه منظوری بود..

ولی عکس تو بیخودی بود ؛ برش دار..!
1389/09/06
|+| نوشته شده توسط م.م در ساعت 14:38
سلام درمورد خوردن بچه های پوران خواستم بگم راستش میخواستم در مطلب مربوط به خودش پیام بدم ولی نظریات نداشت این نوع حیوان ها اگر هنگام بچه زاییدن کنارشان گوشت باشد این کار را نمی کنند باید تا ۱۰ روز بعد زایمان مرتب کنارشان گوشت باشد و وقتی گوشت را خورد یک لحظه هم نباید غافل شد و باید گوشتی دیگر را بذاریم ضمنا نباید هیجانی شوند مثلا کنارشان داد و فریاد یا صدای بلندی نباشد من دانشجوی دکتری دامپزشکی ام به طور اتفاقی به مطلبت برخوردم پاینده باشی
پاسخ:
خیلی اتفاقی یه آدم دانشجوی دامپزشکی راجع به همسترهای من خونده؟!
من الان به خدا ایمان آوردم! علی الحساب تا معجزه ی بعدیش
من قبلش بهشون گوشت میدادم. اتفاقا خانواده م اعتقاد دارند چون بهش گوشت دادم درنده خو بار اومدن همسترهام. تو این زایمانش حتما این کارو میکنم.
وای مرسی واقعا
1389/09/06
|+| نوشته شده توسط موسا در ساعت 16:07
سلام
عکسهای آماتور را همیشه دوست داشته ام.فکر میکنم صداقت و سادگی درونشان هست که کمتر می توان آن ا در عکسهای تمام حرفه ای و بدون حرف پیدا کرد.اصلا شاید فلسفه ی تجربه و تلاش برای عکاس خوب شدن همین باشد .. رسیدن به همین سادگی محض!
1389/09/08
|+| نوشته شده توسط کیمیا در ساعت 01:13
سلام
چه قدر جنوب شما قشنگه!
خییییییییییییلی خوش به حالتون
پاسخ:
وااااااااااای
اومدی اینورا؟
1389/09/08
|+| نوشته شده توسط کیمیا در ساعت 15:18
نه .کاش میشد.آرزوی یه سفر حسابی به جنوب رو دارم اما سالهاست که نمیشه.اما عکس آخری ....
من جنوب می خوام....
ده سال قبل که قرار بود بین جنوب (بوشهر)و شمال یکی رو برای زندگی و کار انتخاب کنیم چه قدر دلم می خواست جنوب رو بهمون بدن ,اما نشد و نه تنها نشد,تمام خونه هایی که تو این ده سال توشون زندگی کردیم رو به شمال و بی نور بوده ان.حالا یکی از بزرگترین آرزوام اینه که چند سالی توی یه سرزمین آفتابی وگرم مث جنوب باشم.
مرسی از عکسای جنوبیت
پاسخ:
من شمال میخوام
بیا جاها عوض
1389/09/09
|+| نوشته شده توسط سارا در ساعت 21:03
خداییش عکس آخری خیلی خوب بود.
پاسخ:
1389/09/10
|+| نوشته شده توسط امیرسالار در ساعت 02:42
دلم تنگ شده بود
1389/09/12
|+| نوشته شده توسط گریـــــون در ساعت 10:54
به بابات بگو حالا که انقدر سوژه گیرش میاد یه گوشی فلش دار بگیره که تو شب هم بشه باهاش عکس گرفت 6300 فلش نداره عکسای تو شبش تاریک میشه
تو هم که انقدر عکسای قشنگ میگیری باید گوشیتو عوض کنی که لا اقل کیفیت داشته باشه الان دیگه دوربین 1.3 خیلی پایینه
پاسخ:
اون عکسه مال سال 86 بود
بنده الان مجهز به یک عدد دوربین دیجیتال 350D کانن خیلی باکیفیت میباشم
1389/09/28
|+| نوشته شده توسط ماندانا در ساعت 04:55
صدی جان
این پستت خیلی خیلی جالب بود.
بابا تو آخرشی به خدا!
بهت تبریک می گم،نوشته هات روح دارن!من که عاشقشونم.
پاسخ:
الان ما کلی شرمنده ایم :">
نظر بدهید
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد