-
نداره
1388/06/09 04:00
1. دیوونه خونه تو موبایل این شکلی میشه: 2. این چیزمه.. چیز.. پروفایل! CliCk HERE 3. دارم اعصابمو جمع میکنم برم Bungee jumping (هه، مگه تو خواب!) -- بعدا خیلی توضیح میدم. 4. از اینا: You don't have to be crazy to be my friend, but it sure helps you!
-
شوهر خوبه
1388/06/08 15:01
میشینه فوتبال نگاه میکنه سرتو میذاری رو پاش "عشق سالهای وبا" میخونی هیجان زده میشه: "گــــــــــــــــــل" متفکرانه میگی: "این کتابه چه اروتیکه چه جوری مجوز دادن بهش؟" نه تو اهمیت میدی که گل شده نه اون توجه میکنه که این کتابه چقد اروتیکه. چه جوری مجوز دادن بهش...
-
[ بدون عنوان ]
1388/06/06 15:50
آدم باید یک روزی عاشق می شد، سیب بهانه بود.
-
!So Lucky
1388/06/04 00:56
-
[ بدون عنوان ]
1388/06/03 14:38
_ ببخشید خانم، شما دوست پسر دارید؟ _ نه من وبلاگ می نویسم!
-
نوستالژی یعنی این پست استامینوفن!
1388/06/03 14:35
خواب دیدم سیندرلام همه چی داشت خوب پیش میرفت که یهو وزیر اعظم به نامادریم گفت: "سلطان ترور شده و تنها مدرک به جا مونده از قاتل این لنگه کفشه. دختراتونو صدا کنین..!"
-
سلام، خداحافظ
1388/06/02 11:44
سلام، خداحافظ چیزی تازه اگر یافتید بر این دو اضافه کنید تا بل باز شود این در گم شده بر دیوار... حسین پناهی
-
!like.. unlike
1388/05/26 23:19
من از اینکه آدم بابایش ماشینش را بفروشد بدم می آید. من از اینکه آدم توی گرما با دوستش راه برود و بستنی بخورد خوشم می آید. من از اینکه آدم بخواهد برود کلاس تیراندازی تا یک تپانچه بخرد و گلوله اش را خالی کند توی سر آدم نامردی که از او متنفر است، بعد بگویند به دلیل مسابقات کشوری فعلا کلاس تیراندازی نداریم بدم می آید. من...
-
[ بدون عنوان ]
1388/05/24 01:29
هزار بار دیگر هم که از شانه ای به شانه ی دیگر بغلتی این شب صبح نمی شود وقتی دلت گرفته باشد... عطا صادقی پ.ن: نمیدونم چرا عکسه رو دوست دارم. آدم ترحمش میگیره
-
[ بدون عنوان ]
1388/05/22 21:29
اینجا هنوز نمیشه به آدمها نزدیک شد آدمها از دور دوست داشتنی ترند
-
[ بدون عنوان ]
1388/05/21 14:53
از فیس بوک بدم میاد هیشکی وبلاگ نمی نویسه هیشکی وبلاگ آدمو نمیخونه هیشکی با آدم حرف نمیزنه
-
شعری از ابراهیم قدردان
1388/05/21 13:02
خبر!...............خبر! دوباره کشمکش میان آدم وخدا بهشت سهم آدم است یاحوا ؟!! وشوخی هزاره ی جدید مناظره…! میان آدم وخدا! وکشف اخرین جنایت بشر کشتن خدا!!! میان کوچه های گل گرفته حریص شهر درازدحام چشم های شیشه ای مضطرب سکوت های ممتدبهانه گیری وهرچهارفصل ترس ولابه لای رنگ های بوگرفته ی همیشگی وانتظارهای واهی ملول بوی...
-
[ بدون عنوان ]
1388/05/19 02:58
من از اینکه آدم بخواهد بخیه هایش را بکشد بدم می آید.
-
بهانه هایی که گریاندندم...
1388/05/18 15:55
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 من اشکم دم مشکم نیست برخلاف حرفهایی که پشت سر دخترها درآورده اند. اما بعضی بهانه ها حسابی اشکم را درآورد. 13 سرگشتگی های یک دختر 13 ساله. سکانس های پایانی فیلم آنقدر مرا گریاند که خودم هم تعجب کرده بودم برای یک فیلم هالیوودی معمولی دارم اینقدر...
-
[ بدون عنوان ]
1388/05/16 01:39
امام زمان جون، میشه فعلا نیای؟ من کلی آرزوها دارم حالا حالاها
-
[ بدون عنوان ]
1388/05/14 02:43
من هنوز توجیه نشدم که عمل سرپایی دقیقا به چه معنیه؟! فک کن مثلا کله تو تیغ بندازن، با مته پوستتو بکنن! شرشر خونریزی کنه کله ت جلو چشمت، تیغ جراحی رو حس کنی هر دفعه که کشیده میشه رو این غده ی مزخرفی که روزگارتو سیاه کرده، دکترت با دستای خون آلود سوزن نخ کنه بخیه بزنه کله تو و بعدش که از درد میپیچی به خودت پوزخند بزنن...
-
شنبه ی لعنتی
1388/05/10 22:15
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 - شنبه روز بدی بود. روز بی حوصلگی. وقت خوبی که میشد، غزلی تازه بگی... - مزخرف ترین شنبه ی دنیا بود امروز. خرگوش نازنینم مرد. آقا رستم. باورم نمیشه دیگه نیست که وول بخوره تو...
-
تنها در خانه
1388/05/08 19:02
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 کلی خانوم خونه بودم تو این ده روز تنها در خانه! کلی چیز جدید یاد گرفتم. فهمیدم که : 1. تو خونه نشستن و خونه تکونی و بشور بساب و بپز خیلی لذت بخش تر از شغل مزخرفیه که داشتم . 2. جوهرنمک رو تحت هیچ شرایطی نباید با آب ژاول قاطی کرد. برای برطرف شدن...
-
[ بدون عنوان ]
1388/05/08 18:54
ما اینجا دو تا همخونه ایم که حتی وبلاگای همدیگه رو هم نمیخونیم. و همخونه ی من هیچ وقت نفهمید من به تاریخ دوشنبه 5 مرداد 1388 هجری شمسی ناهارم جزغاله شد و تا وقتی اون سر برسه با مهارت یه جوری سرهمش کردم. عالم و آدم فهمیدند و همخونه ی من نفهمید. Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4
-
[ بدون عنوان ]
1388/05/08 05:07
بعضی شبها آدم لازمه که تا 5 صبح بیدار بمونه. نصفه شبی کره مرباش بگیره، دم صبحی سیگارش بگیره، به صبح که نزدیک تر میشه دلش بگیره... کلا بعضی شبها هست در زندگانی که اینجوری صبح میشن. چه با تو، چه بی تو...
-
[ بدون عنوان ]
1388/05/08 05:06
خوابم نمیاد چرا؟
-
و این آدمهای رودرواسی دار!
1388/05/07 13:50
ا ون: دو تا آمپول باهم زدم یه قسمت خاصی از بدنم درد میکنه ! من: وا؟ چه کاریه؟ خوب یه دونه شو امروز میزدی یکیشو فردا اون: وقتی یه خانوم تزریقات چی باکیفیت ( ! ) میگه بکش پایین، تو هم بودی ناز نمیکردی میکشیدی پایین ! من:
-
[ بدون عنوان ]
1388/05/05 12:31
ناهار امروزم به طرز دردناکی جزغاله شد تنظیم خانواده که با زور استاد شدم ده اینم از آشپزیم من هیچ وقت زن خوبی نمیشم در آینده این خط / این نشون &
-
[ بدون عنوان ]
1388/05/05 01:23
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 1. این کولی های دوره گرد چطوری عاشق میشن؟ این روزها که برای در آغوش کشیدن معشوقت (ساده ترین زبان عشق ورزیدن) فقط باید خونه خالی داشته باشی؟! 2. به شدت به یک همخونه ی مهربون، لطیف، رمانتیک، و در عین حال با جذبه نیاز دارم. پ.ن: آگهی شماره 2...
-
[ بدون عنوان ]
1388/05/05 01:20
روزهای زن تر شدن...
-
[ بدون عنوان ]
1388/05/02 21:57
لج نکنین با من
-
[ بدون عنوان ]
1388/04/26 08:31
کاش بعضی آدمها، بعضی خاطره ها، بعضی اتفاق ها، Shift+Delete می شدند...
-
من- 21 تیر- روز عفاف و حجاب!
1388/04/23 17:56
همکارم میگه: "این تویی! صبح هایی که انگار از دنده چپ بلند شدی و دچار یاس فلسفی شدی و تازه یادت میاد که اصلا کارتو دوست نداری. میشینی پشت میزت این شکلی زل می زنی به کارهایی که باید امروز انجام بدی! خیلی که بخوای تنوع بدی به روزگارت، شیرین زبونی کنی که: هیشکی جز من نمیدونست امروز روز حجاب و عفافه!"
-
[ بدون عنوان ]
1388/04/19 17:43
دست پیش نگیر پس نمیفتی پس نمیندازمت بلد نیستم دلم نمیاد . . . پ.ن: خدایا، کاش اندکی مرا سنگدل آفریده بودی..
-
خدای زمینی من...
1388/04/13 23:18
کاش خدا کمی پایین تر می آمد دراز می کشیدم کنارش سرم را میگذاشتم روی پایش دست میکرد لای موهایم باهم آواز عاشقانه میخواندیم به هوای بوسیدنش نیم خیز میشدم گردنش رژ لبی میشد میخندید و میگفت: فدای سرت!