جای بابابزرگ را که بستند، عمه بزرگه تازه حالی اش شد که بی بابا شده. دیشب بی حال بغ کرده بود گوشه ی آشپزخانه چشمهاش سرخ، داشت یواش یواش اشکهای گنده میریخت روی چادرش، موقع همدردی مامان، که: "تا سرِ سال اینقدر گیج و منگی، هفت و چهل و چار ماه و ده روز هم نمی تواند زورکی بهت بقوبولاند بی بابا شده ای. سال که آمد رویش، دیگر بی خیال آمدنش می شوی. بی خیال تِق تِق عصا و وِزوِز سمعک و خش خش صدای پاش، رو سنگریزه های کف حیاط..."
عمه بزرگه همینجور اشک های گنده میریخت روی چادرش. مامان همینجور از درد بی بابایی میگفت. من همینجور نشسته بودم تو سرما پشت پنجره ی آشپزخانه می لرزیدم از سرما، زار میزدم برای همه چی، همه چی...
اون چیه تو عکس شناسنامت داری می خوری؟!!! البته فوزولی نباشه هااااااااا
کارد پلاستیکی کیک تولد 23 سالگیم!
لابد بد دردیه ، درد بی بابا شدن ...
آی آی آی گفتی بابا+بزرگ
کلا بابا یا بابا بزرگ یه دردی داره صدی انگار که هر شب بخوای زنده به گورت کنن، این جاااای خالی تو خونه رو می گم هیچ وقت کمرنگ نمی شه
نه بابا نه بابا بزرگ تو هیچ کدوم از عکساشون لبخند نزدن که نزدن که
ضمنا عاشق ساده نوشتنتم
بی غل و غش چیز فهم !
.
.
.
"جمله آخری فحش بود"
مریم اصن نمیتونم بفهممت
جای الان تو بودن خیلی سخته آجی
اصن نمیتونم بفهممت
سخته
سلام
پروفایلت رو خوندم و کلی خوشم اومد از بامزگی، احساسات پرشور و سادگی نوشتارت! انتظار نداشتم اولین پستت رو که میخونم اینقدر سرد و یخ ببینمت نسبت به احساسات دیگران! شاد هم ما خیلی پرتوقعیم؟؟؟
من سرد و یخم؟

آره خوب سرد و یخم دیگه!
ما الان کلی داریم کلی خجالت میکشیم که یکی از ما خوشش رفته است.
خوردنی هست ؟!!!
تهش کیک چسبیده بود خوب!
خدا رحمتشون کنه
ظاهرا سوتفاهمی شده:
1- منظورم از دیگران صرفا مامان و عمه بزرگت بود.
2- لازم نیست خجالت بکشی چون ما خوشمون نرفته بلکه تازه خوشمون اومده....
۱- خیلی واکنش نشون دادم. بیشتر از این دیگه؟!
۲- :">
سلام
سکانسی ازیک ملودرام بود
قابل پخش ازتلویزیونه
میتونم برای نویسندگی سریال باهاتون قراردادامضاکنم؟
اسم سریالشو بذاریم چی؟
اپیزودشم اسمش باشه چ ه ل؟
پست زیبایی بود!
اما صدی منضورتو از ج ه ل نفهمیدم!!
؟؟؟
چ ه ل
چهل
چهلم بابابزرگ بود
جاش رو بستند...
خدا بیامرزتش
دوس دارم یه چی بگم.
هیچچی ندارم که بگم.. :|