X
تبلیغات
رایتل
1389/06/03

حالم رو بهم میزنه این مفهوم انتزاعی رفاقت...

نوشته شده توسط Sedi در ساعت 04:38

پسره همچین مالی هم نبود. از این استایل های friend of friend و اینها. رو همین حساب باب معاشرت یهو باز شد. مثلا هوای همدیگر را داشتیم. آبجی و داداش همدیگه بودیم. و من هنوز یاد نگرفته بودم هیـــــــــــچ بنی بشری اینقدر کشکی برادر آدم نمیشه. چِل بودیم و همین خاصیت دور هم جمعمان کرده بود. بروبیایی برای خودمون داشتیم و اِهِن و تِلِپی و اینها.

این وسط نه من کاری به کار دوست دخترهای اونها داشتم، نه اونها تو کار من فضولی می کردن. کلا یک جور بی آزاری بودیم برای هم. تولد میگرفتیم، می نشستیم لب جوب فلافل می خوردیم، و از این دست تفریحات خز

یک جور خاصی دوستشون داشتم. جدی می گرفتندم. وقتهایی که یک خری حالم رو می گرفت کلی هوام رو داشتن. بعد یک سری اتفاقهای مسخره ی الکی افتاد که ازهم پاشیدیم بی هیچ دلیل قانع کننده ای (اقلا برای من). نفهمیدم چی شد که دیگه اون آدمهای سابق نبودیم برای هم.

ولی هیچ کدومشون اونقدر برام تلخ نبود، قدِ این پسره که اول پست عرض کردم. روز تولد 23 سالگیم یهو تکست داد که "دختره ی فلان فلان شده ی فلانیِ چیزِ *** عوضیِ گهِ کثیفِ..."

وسط جشن تولد برق سه فاز از کله م پرید. آدمی که صدام می زد می گفتم جاااااااان! یک کم بعدش دیدم از این آدمهای رو باید کند. سختی ش به این بود که من این آدمها رو با همه ی  رو بودنشون دوست داشتم. یکی دو ماه غصه خوردم که چرا یکهو بی دلیل همچین رفتاری باهام شد. گریه زاری و سرک کشیدن تو هر سوراخی، دنبال سر نخی که تکلیفم با خودم روشن شه اقلا. حال آدمی رو داشتم که مهمترین درس زندگیش رو افتاده بود و استاده حاضر نبود برگه امتحانیش رو نشونش بده تا ببینه چی رو غلط نوشته

-------------------------------------------------------------------

دیشب دیدمش. همین پسره ای رو که همچین مالی هم نبود. که دوستِ دوستهام بود اول.  که کلی خاطره ی خز باهم داشتیم. که تولدش براش کیک خریده بودم یواشکی با یه کتاب رنگ آمیزی و سی دی کلاه قرمزی و قالم گذاشته بود با رفقاش رفته بود دَدَر. که چقد آدامس خرسی بازی باهم کرده بودیم.

بعدِ 9 ماه و 13 روز، داغ کرده بودم که چرا هیچ وقت خودم رو برای روبرویی احتمالی با این آدمها آماده نکرده م.

یعنی مامانِ آدم میدونه چرا بچه ی 23 ساله و 9 ماه و 13 روزه ش نصفه شب بُغ کرده؟

نَع. نمیدونه

پی نوشت: این پسره دوست دختر داشت خودش! من هرگز دوست دختر هیچ پسری نبوده م تا حالا.

نظرات (17)
1389/06/03
|+| نوشته شده توسط حامد در ساعت 05:46
سلام تا به حال ندیدمت اینطوری!!!!
چی شدی تو؟؟؟
بعد از این همه مدت اومدم یه سری بهت بزنم بجای خندوندنم ایجوری حاله ادمو میگیری!
اگه باز ببینم پستهات غمناکه دیگه بهت سر نمیزنم (....)
پاسخ:
تهدید میکنی؟
1389/06/03
|+| نوشته شده توسط H.b.P در ساعت 06:14
اول اول اول!
yuhahaha
Im 3years old :D

اگه اول شدم تأیید کن کامنتو در غیر اینصورت پاک کن D:
پاسخ:
هه هه هه
دوم شدی
1389/06/03
|+| نوشته شده توسط ماه نصفه در ساعت 09:04
نه
1389/06/03
|+| نوشته شده توسط امیر در ساعت 13:43
تلخترین لحظه های زندگی آدم زمانیه که فکرمیکنه به اونی که آرزو داشته رسیده و بهش دل بسته اما دیری نمیگذره که به اشتباه بچه گانه خودش پی میبره. آخه رفاقتای این دنیا به کی وفا کرده که به من و تو بکنه. اون لحظه وانمود میکنی که خیلی خوشحالی اما میدونی که داری از درون خرد میشی.
حکایت تلخیه این زندگی که با هرکی خواستی پیمان رفاقت بشرط صداقت ببندی اولین قربانی اون صداقت خودتی . ای کاش غرور از وجود ما آدما میرفت، آخه هممون یه روز میبینیم که خیلی تنهاییم.
دوست من درد تو درد منم هست
پاسخ:
آغا ما به هیشکی دل نبستیم
اینا خودشون دوست دخترایی داشتن که بهشون دل ببندن
1389/06/03
|+| نوشته شده توسط حامد در ساعت 19:39
بی ادب جواب سلام واجبه بعدم من کامنت گذاشتم که جوابمو بدی!!!!
دفعه ی اخرت باشه جوابمو نمیدی
?????are u understand
پاسخ:
can you speak English?
خوش به حالت اگه یو کن!
1389/06/03
|+| نوشته شده توسط حامد در ساعت 20:28
خیلی بدی
پاسخ:
عصبیم
1389/06/03
|+| نوشته شده توسط آرش در ساعت 23:20
عصبی هستی خو باش میخواستی تو پریودت نیای پست بروز کنی حالا اراجیف تحویل حامد و بقیه بدی این یک
دو اینکه اَ یه چیزت خوشم میات اونم اینکه خیلی بی حیا و تابلو میای ولگردیا و ندونم کاریتو رو میکنی اینجا و اصلا به هیچ جای صحنه دارتم بر نمیخوره که شاید چه میدونم یکی که فک میکنه خیلی کارت درسته و اینا بیات بخونه بعد ضایه شی بعد نیان بگیرنت واسه زن شدن که چه میدونم کلی دست خوردی و اینا اینکه از این ترس نداری جالبه در مورد این پسره که گفتی لطف کن تو که هر اراجیفی رو مینویسی اینجا اینم بنویس که بعد فلافل خوردن کجا میبردت و کجاتو دست میذاشت و چه حالی و اینا آره جونم دست گذاشتناشم بینیویس رکی دیگه تخمی تخیلی هست تو جمله هات گه کثیفو با بی حیایی مینویسی آرایش میکنی خودتو میزاری تو معرض وبلاگ خو تو که اینقد راحتی کارای پشت پرده پسره که دلیل اصلی لج در اومدنته رو هم بینیویس جیگر نکن بینیویس آدم خیالش راحت شه چه موجود بی بندوبار و لاشی هستی و چقد جنس مخالف ارضات میکنه تو خلوت حیف اون تحصیلاتی که تو رو کرد یعنی تو کردی حیف فضایی که تو توش داری کار میکنی یا باهات کار میکنن!
ببین فک نکن همیطوری تو هوا نوشتم وضع اخلاقیت که ربط داره به نقاط برآمده بدنت خرابه ها همچی کسخولم نیستم خوب خوندم از کجا تا کجا چی مینویسی و چیا رو رو کردی و چیا رو نه خوب ذره بین انداختم روت اینایی که نوشتم از رو گیر بودنم و اینا نیست اصلا و ابدا کلی براندازت که کردم فهمیدم همینایی که گفتم حالا هی اینجا بگو نه خودتو چکا میکنی و واقعیتو؟!! آدم باش دختر اگه هنو دختریتو داری
1389/06/04
|+| نوشته شده توسط دوست صدی در ساعت 00:51
سلام بر آرش پیامبر
سلام بر آرش خدا
ساندیس جدید چی براتون آوردن برادر؟
مثل اینکه اینا دزش زیاد بوده کمی...
پاسخ:
ساندیس هم ساندیسهای قدیم!
1389/06/04
|+| نوشته شده توسط در ساعت 02:29
چی میگه این آرش؟ نصف شبی اومدم سرکی بکشم دیدم بجای کامنت رمان تحویل جامعه بشری داده ! ! جالب اینجاست که صدی جوابی بهش نداده‏!‏ ؟ آره صدی جان اینجوریاست؟ راست میگه آرش؟ یه جوابی بده که وضع آشفته است تو که حاضر جواب بودی
پاسخ:
تو پستهای قبلی این آدم با اسمهای مختلف از قبیل آرمان و ... هم کامنت میذاشت و البته خیلی توهین آمیزتر. اوایل جدی می گرفتم و جواب میدادم. اما بعد دیدم نـــــــــــــــــه... این بابا واقعا مشکل داره. بذار خودشو مطرح کنه. به دهن سگ که دریا نجس نمیشه. 90 درصد آدمای اینجا منو میشناسن و دوستای صمیمی من اند.
دوست جدید و عزیزم که جزو اون 10 درصدی، سخت نگیر. آدما رو قرار نیست من و تو عوض کنیم. بذار به حال خودشون باشن
1389/06/04
|+| نوشته شده توسط لیلا در ساعت 03:08
این آقا آرش هست
دینی چیزی هم اورده
اگه آره
بگو جم کنه کاز و کوزش قبلن یکی بوده محمد اون اورده اسمش گذاشته اسلامه P:


دلم از این زمانه سیر می شود گاهی :*
پاسخ:
وای لیلاااااااااااا
بمیرییییییییییییی
چقد خندیدم
1389/06/04
|+| نوشته شده توسط حامد در ساعت 06:01
ارش جان مودب باش من اگه چیزی میگم شوخی میکنم
بعدم دست من یا شما نیست که صدی خانم جواب بده!
حتما از من خوشش نمیاد!!!
و شما صدی جان هر کامنتی رو تایید نکن
پاسخ:
حامد غلط کردی
من از تو بدم میاد ینی؟!
میزنم چپ و راستت میکنما
درضمن عمدا تائید کردم و جواب ندادم. تو پستهای قبلیم جواب داده بودم به عقده پراکنی این آدم. برو بخون
پی نوشت: چاکرتیم داااااش
1389/06/04
|+| نوشته شده توسط حامد در ساعت 06:14
راستی در مورد پستتون کامنت نذاشتم
ببینید ادما مثه کتاب میمونن که واسه هم ورق می خورن
من فک میکنم یا شما اصلا براش ورق نخوردین یا خیلی زود خوردین!
و این هم یادتون باشه ؛ همیشه یه چیزی تو چنتتون باشه!
پاسخ:
اوهوم
موافقم باهات
1389/06/04
|+| نوشته شده توسط آرش در ساعت 10:03
سلام بر دوست صدی
آینه رو نگاه کنی همه چی دستت میات
پاسخ:
تیکه بود الان یعنی؟
این دوست صدی آدم متشخصیه
1389/06/04
|+| نوشته شده توسط نلسون در ساعت 10:21
صدی تو هم با این نظر تایید کردنت
خیلی نامردیه بعد خوندن یه لاگ خوب بیای همچین اراجیفیو بخونی
اه
نخواستیم
پاسخ:
بذار آدما به حال خودشون باشن
خوبی تو؟
غیبت صغری خوش گذشت؟
1389/06/04
|+| نوشته شده توسط آرش در ساعت 14:34
بواسطه همین به اصطلاح اراجیف من کامنت دونیت یه جونی گرفت انگار دیدی این آدما اینجا که میان چیزی دستگیرشون نشده؟!! دیدی چقدر منو به انتقاد کشیدن بجای از تو و متنت نوشتن؟!! اصلا یادشون نی چی خوندن انگار این یعنی نوشتت خیلی تاثیرگذار و خوندنیه باور کن!
کامنت من به بعد کی در خصوص متنت نظری داده؟ یا احساس بدی که الان داری؟!!
حتی حامدم که رد پاش این روزا نوربالا میزنه تو وبلاگت رفت و اومد یادش اومد چیزی ننوشته واست البته اون زیاد رفت و اومد میکنه به هر دلیل موجهی جون خودش یکی نیس بگه بهش هر خری باشه میدونه که ای بابا بی خیال لابد از این دوست داشتنای تعریف شده یه صادقانه یه برادرانه یه فقط بخاطر سیرت و نه بخاطر صورته حتما اینطوره دیگه ما هم که خریم نیمدونیم چی به چیه تو رفتارش ار ارم بکنیم معلوم شه راس میگیم
***
بابت چیزایی که بهم نسبت دادی(این بابا مشکل داره-بزار خودشو مطرح کنه - تشبیه من به سگ- عقده پراکنی این آدم) کلی چیز دارم برا گفتن اما نه از رو دل ها!! نه میام میگم بوقتش اما نه رو هوا!! نه میام حالا
پاسخ:
دوست عزیز، سگ ها جانداران شریفی هستند.
منظور من از این ضرب المثل این بود که حتی اگه یک جاندار شریف مثل سگ هم تف کنه تو دریا، آب دریا کثیف نمیشه!
بعدشم شما چه اصراری داری که صورت من زیبائه و سیرتم نه؟!
به پیر به پیغمبر، من نه خوشگلم نه اصراری دارم کسی منو خوشگل تصور کنه.
حامد دوست منه و اونقد آدم باشعور و فهمیده ایه که نیازی به تحریکات شما نداره برای داد و قال کردن سر حقوق از دست رفته ش در این وبلاگ.
من با کامنتای تو چکار کنم؟ تائید نکنم یه جور عصبانی میشی سیفون می کشی، تائید کنم فک میکنی دارم ترحم میکنم. تکلیف منو روشن کن.
بعد یه جاهایی اختراع شده واسه خالی کردن عقده های درونی
1389/06/05
|+| نوشته شده توسط لیلا در ساعت 02:46
یا آرشا به پست های قبلی و نظرات نظری بیفکن تا بر تو اثبات شود
بشین بینیم بابا چه خودش و تحویل گرفته
بواسطه همین به اصطلاح اراجیف من کامنت دونیت یه جونی گرفت انگار ( تا جایی که امکان داره با دهن کج خوانده بشه )

شما چون خرسندی فقط قسمتایی که به خودت ربط داره رو خوندی ... p:


پاسخ:
1389/06/06
|+| نوشته شده توسط در ساعت 18:43
هنوز تو غیبتم
دارم پس انداز میکنم
نظر بدهید
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد